تبليغاتX
دالان تاريخ
تاريخي
 داستان يك لقب ناقابل در دوره قاجار
در دوره ي قاجار اعطاء لقب به اوج خود رسيده و القاب: امين السلطان، امين لشكر، امين الدوله، امين الملك، امين الشريعه، آصف الدوله، حشمت الدوله، ساعد الدوله، نصرالدوله، قوام الدوله، قوام الملك، مستوفي الممالك، معير الممالك و... رواج فراوان يافته است. بعضي شاهزادگان نابالغ و فرزندان رجال منتسب به دربار در حداثت سن القاب پرطمطراق مي يافته اند و از مزاياي قانوني!! آن بهره مند مي شده اند. مسعود ميرزا ظل السلطان فرزند ناصرالدين شاه در زمان حكومت خود در فارس نامه اي به شرح زير به شاه نوشته و تقاضاي لقب براي امام جمعه فارس كرده است...
ادامه نوشتار
|+| نوشته شده توسط ايران نگار در چهارشنبه یکم آبان 1387  |
 كمال الدين فارسي ؛پايه گذار فيزيك نور در جهان
كمال الدين دانشمندي است كه براي اولين بار در اثبات نظريه هاي خود، از قوانين و قضيه هاي هندسي در فيزيك نور استفاده كرد. اين كار در آن زمان بسيار نو بود و در فعاليت هاي علمي ارزش زيادي داشت. افزون بر اين ، يكي ديگر از كارهاي كمال الدين فارسي ، ساختن تاريكخانه و تاباندن پرتو نور از سوراخ و روزنه بود كه 270 سال بعد ، دكارت دانشمند فرانسوي آن را تكرار كرد...
ادامه نوشتار
|+| نوشته شده توسط ايران نگار در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387  |
 نبرد "مشروطه" و "مشروعه"(1)
شريعت خواهي حاجي شيخ فضل الله نوري و دشمنيش با مشروطه ، خواه و نا خواه، او را به دربار نزديك مي گردانيد، و پس از آن خيزش تهران بود كه به خشم و دلتنگي افزوده يكسره با درباربستگي يافت. چنين گفته مي شد كه هفت هزار تومان از دربار گرفته كه در آن راه به كار برد، و آن چه اين گفته را مي رسانيد آن بود كه روزي هشتاد تن كمابيش از طلبه ها را به خانه ي خود خواند براي اينان سفره گسترد، و سپس بدگويي هايي از مشروطه كرد و به هريكي دو قران پول داده و روانشان گردانيد...
ادامه نوشتار
|+| نوشته شده توسط ايران نگار در پنجشنبه دهم مرداد 1387  |
 بلاي عوام و عقل خام
آن چه مي خوانيد مقاله اي است كه حدود يك قرن پيش در يكي از روزنامه هاي ايران منتشر گرديده است. اين روزنامه (كه به دليل انتشار ماهيانه اش به يك ماهنامه تبديل گشته بود ) نام كاوه را براي خويش برگزيده بود. بازتاب اين مقاله (پس ازحدود يك قرن) آن هم براي اولين بار در اينترنت ، مي تواند براي پژوهشگران تاريخ ايران زمين بسيار مفيد باشد. چون به هر شكل انديشه هاي نوشتاري گذشتگان ما همچون آيينه اي روبروي ما قرار مي گيرد و ما را در حركت رو به جلو كمك مي نمايد. آن چه اهميت مقاله را دو چندان مي كند، گفتاري است كه نويسنده با رويكردي جامع شناسانه بدان مي پردازد...


ادامه نوشتار

|+| نوشته شده توسط ايران نگار در جمعه چهارم مرداد 1387  |
 قبضي كه منفجر شد!
در سنه ي 1326 هجري قمري در حدود ماه شعبان يا رمضان كه انقلابيون تبريز در تحت قيادت مرحوم ستارخان سردار ملي با مستبدين و قواي محمد علي شاه مي جنگيدند، يكي از بزرگترين دشمنان مشروطه طلبان "شجاع نظام" حاكم مرند بود كه در همان شهر خودش يعني مرند قوايي مهيا كرده و راه تبريز به جلفا را بسته بود. براي دفع اين دشمن خطرناك انقلابيون در تبريز حيله اي انديشيدند ...


ادامه نوشتار

|+| نوشته شده توسط ايران نگار در یکشنبه شانزدهم تیر 1387  |
 چرا بر "اران" آذربایجان "نام نهادند؟(2)
اما ، راستی چرا امثال محمد ا مین رسول زاده ها ، نام تاریخی آن سرزمین را به فراموشی سپردند و با جعل تاریخ  و بافتن "آسمان و ریسمان" در این کار پیشگام شدند. تنها انگیزه ، خدمت به امیال جهانگیری حکومت عثمانی بود؟ یا بحران هویت؟ گرچه طرفداران " پان ترکیسم" و سپس حکومت شوروی و اکنون پس ماندگان هردو، در پی بهره گیری  نامشروع از این نام گذاری بوده و هستند. اما مردم اران برای گریز از عنوان ناصواب تاتار قفقازی که بر آن نهاده شده بود، خود را محق می دانستند که به سرزمین مادر متجلی گردند...


ادامه نوشتار
|+| نوشته شده توسط ايران نگار در جمعه چهاردهم تیر 1387  |
 چرا بر "اران" ، "آذربايجان" نام نهادند؟(1)
پيش از خردادماه 1297 خورشيدي( مه 1918 ميلادي) ، آذربايجان و آذري در منطقه ي قفقاز، كاربرد نداشت. پيش از اسلام، نام اين ناحيه آلبانيا يا آلبانياي قفقاز بود. پس از اسلام، رفته رفته نام آران جاي آلبانيا را گرفت. روس ها پس از استيلا بر قفقاز، به تحقير، ساكنان نژاده و والاتبار سرزمين آران يا آلبانياي قفقاز را "تاتارهاي قفقاز " ناميدند.اين اصطلاح در دوران استيلاي روسيه ي تزاري بر قفقاز – چه در نوشته هاي روسيان و چه در نوشته هاي اروپاييان- براي مردم اران به كار گرفته مي شد. در درازاي تاريخ، از دوران هاي دور، مراد از آذربايجان (آذربادگان ، آذربايگان،آذرپادگان)، يكي از استان هاي مهم ايران بود كه در جنوب رود ارس، قرار داشته و دارد...
ادامه نوشتار
|+| نوشته شده توسط ايران نگار در سه شنبه یازدهم تیر 1387  |
 نام مبارزان ازاده ي ايراني در لشگركشي به هرات
نام ايرانيان ميهن پرستي كه در هنگام توطئه استعمارگران و خيانتكاران براي جداسازي افغانستان، جانفشاني كردند، بايد پاس داشته شود. اين تارنگار براي پاسداشت اين ميهن پرستان و اداي دين به ايشان، نام برخي از آنان كه در تاريخ ماندگار شده راخواهد آورد. ياد و نام ميهن پرستان كه در راه ميهن خود جانفشاني كرده اند ،گرامي باد. اين نام ها برگرفته از كتاب هرات در قلمرو استعمار به قلم فتح الدين فتاحي مي باشد...
ادامه نوشتار
|+| نوشته شده توسط ايران نگار در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387  |
 افغانستان چگونه از ايران جدا گرديد؟
در سپتامبر سال 1856 ميلادي ]162 سال پيش[نيروهاي اعزامي ايران به فرماندهي حسام السلطنه فرمانرواي وقت خراسان، شهر هرات را از دست ياغيان خارج كردند. يك سال پيش از اين واقعه ،به شكايت قوم هزاره كه محمد خان(ظهيرالدوله)حاكم هرات با آنان بدرفتاري مي كرد و كريم دادخان هزاره- يكي از سران آنان- را كشته بود، فرمانرواي خراسان، "محمد يوسف" را حاكم هرات كرد. دولت انگلستان در 30 مارس سال 1855 پس از 12 سال جنگ با افغان ها ضمن قراردادي كه در پيشاور امضا شد، با آنان صلح كرد. اين قرارداد به دوست محمد خان حاكم كابل بهانه داد كه درصدد ضميمه ساختن ساير شهرهاي افغانستان، از جمله قندهار و هرات به فلمروي خود برآيد...
ادامه نوشتار
|+| نوشته شده توسط ايران نگار در دوشنبه ششم خرداد 1387  |
 نامه اي از اميركبير به ناصر الدين شاه
"قربان خاك پاي همايون مبارك شوم. دستخط همايون زيارت شد. اولا،استفسار حال اين غلام را كرده بوديد،بد نيست. حكيم [پزشك] اين غلام "موسي كليكه" و "ملا محمد" هر دو هستند. ثانيا در باب سان سواره"نانكلي" مقرر فرموده بوديد كه در ميدان نمي شود بيرون برويد. اگر آجودان باشي عرض كرده يا خود اختيار فرموده ايد، امر با قبله ي عالم است....
ادامه نوشتار
|+| نوشته شده توسط ايران نگار در یکشنبه پنجم خرداد 1387  |
 
 
بالا